خرید بک لینک

عادل طالبی بازاریاب و مشاور اینترنتی است. دقتورزیِ معناییِ وی ستودنی است. او دربارهٔ کسبوکار میگوید اول کار بعد کسب!


دقتورزیهای معناییِ دیگری هم هست؛ مثلاً کشف و جستوجو که اول جستوجو میکنیم، بعد کشف!


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۱۴:۰۲

۲۰آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 3:23

درست یا غلط، اول که فکر میکردم پیش قاضی و معلقبازی.

بعد فهمیدم پیش غازی و معلقبازی.

بعدها بهم گفتند نه آن غاز که بندباز!

یک بار برای همیشه: پیش غازی و معلقبازی؟

البته، امروزه خودِ قاضی و معلقبازی...


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۱۰:۰۱

۱۰آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 19:57

بهنظر من قاتل اهلی هم داریم. مثلاً همین داعشی که نیامده رفت. همین اهلی بودنش بود که میگذاشت لذت مردنت را هم ببری: خیلی آرام و باحوصله، بدون اینکه دست از سرت بردارد، پوست از سرت میکنْد. حتماً که نباید وحشی باشد و سرت را از بیخ ببُرد و با خود ببَرد یا اصلاً تکهتکهات کند. البته اگر پی میبُرد ایرانی هستی، اهلی و وحشی نداشت. الفاتحه! پینوشت قاتلان اهلی نوعِ دیگری هم دارند؛ مثلاً با پنبه سر میبرند. یعنی کاملاً حق بهجانب، ظلم میکنند؛ اما با مظلومنمایی. محمدباقر قنبری نصرآبادی ۹:۰۳ ۱۰آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 19:57

برادرم میگفت دوستش خیلی خوب است. گفتم یعنی چی خیلی خوب است؟ گفت نگاهش که میکنی، انگار میخواهد شهید شود! هروقت، دیگران موقعِ نظردادن از خوب و بد استفاده میکنند، توضیح بخواهید. حتماً بخواهید خوبی یا بدیِ خودشان یا دیگران را توضیح دهند. در این خوب و بدها یکدنیا حرف نهفته است. به احتمال زیاد تعبیرهایی جالب میشنوید. محمدباقر قنبری نصرآبادی ۱۷:۲۵ ۱۲آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 19:57

کارمندِ دفترِ خدمات قضائی: آقا، میزان تحصیلاتتان؟!

آقای دکتر: دکتر

کارمند: اینکه شغلتان است!

[با قدری مکث، خندهٔ من و آقای دکتر و کارمند]


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۲۱:۵۲

۱۴آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 19:57

دیواربهدیوار جهنم مخفی شده بودم و نفسنفس میزدم. زبانم بند آمده بود. از دود لاستیکهای نیمهسوز نمیتوانستم جایی را ببینم. هنوز نمیخواستم باور کنم... با جیغودادِ بیامانِ زنی، به خودم آمدم. بیاختیار دنبال صدا دویدم. خودِ جهنم بود؛ فقط جهنمش دروپنجره داشت. سر مرد را روی سینهاش گذاشتند و زنش را کشانکشان به اتاق میبردند. نفسم بالا نمیآمد. دلم خُنَکای آتش ابراهیم را میخواست. برای لحظهای درِ جهنم را بستند. حتی صدای جیغ زن هم نمیآمد. خواستم جلوتر بروم که تیری قلبم را نشانه رفت. خندهٔ سربازها بود و نالهٔ زن! محمدباقر قنبری نصرآبادی ۱۸:۵۹ ۳آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 23:44

دلم میخواست بابایِ مدیرم دستم را میگرفت و میبرد به آپارتمانم من را معرفی میکرد: پسرم، آپارتمان.

آپارتمان، پسرم!

البته مامانِ مدیر هم قبول است...


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۲۱:۲۶

۳آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 23:44

عبدالله شهبازی، روزنامهنگار و پژوهشگر است. دربارهٔ سوادرسانهای و زلزلهٔ غرب کشورمان سخنی دارد نزدیک به این مضمون: شاید تهدید امریکا برای تحدید ایران، با تکنولوژی هارپ، جنگی روانی باشد. شاید امریکا فقط به این تکنولوژی رسیده است که بتواند وقوع زلزله را زودتر پیشبینی کند. و در ادامه خودم میافزایم: امریکا شبیهِ این جنگ روانی را علیه شوروی، در دروان جنگ سرد بهراه انداخت. آنها در گذشته جنگ ستارگان را مطرح کرند و الان تکنولوژی هارپ را پیش کشیدهاند. محمدباقر قنبری نصرآبادی ۱۶:۳۰ ۴آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 23:44

سیاستمدار میخواهید، پدربزرگ من؛ آنهم بهدلیل وضعیت خاصی که دارد. او پابهسن گذاشته است و باور کردهایم گوشهایش سنگین شده است. این یعنیکه از انسانهای دوروبرش متمایزش کردهایم. او از این متمایزشدن مطلع است و بهرهها میبرد؛ درست عین سیاستمداران! اما بشنوید از شنیدن و عملکردن پدربزرگم: هر جا بخواهد، میشنود و جوابت را میدهد؛ هر جا بخواهد، میشنود و جوابی نمیدهد تا زمانش برسد؛ هر جا بخواهد، میشنود ولی کارِ خودش را میکند؛ هر جا بخواهد، می شنود و جواب سربالا میدهد؛ هر جا بخواهد، میشنود ولی برای بازیدادنت دائم گوشش را جلو میآورد یعنی که فریادهایت بیثمر است؛ هر جا بخواهد، میشنود ولی غافلگیرت میکند؛ هر جا بخواهد، میشنود ولی در فهمیدن حرفهایت دائم کلمههای مشابه و همآوا را به

برچسب: پدربزرگ,پیشنهادیِ, نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 23:44

پیشتر، از منفعلنشدنِ ذهن در مواجهه با فضای مجازی نوشتم. حتی خاطرنشان کردم که ذهنتان شبیه گالری موبایل نشود. باز هم میگویم بیش از پیش مراقب باشید: کاهشِ قدرتِ تجزیهوتحلیلِ مطالب و نیز کمحوصلگی در مطالعهٔ مطالب طولانی از دیگر عوارضِ محتوای شبکههای اجتماعیِ دستهچندمی نظیر تلگرام است. نه اینکه محتوای فاخر و دستاول در این شبکهها یافت نشود، نه. اما این دست محتواها زیر بهمن گیزمیزها دفن میشود. حتی اگر زیر بهمن گیزمیزها چال نشود، در هیچ موتور جستوجویی، بهمنظور تحلیل و اشتراکگذاری ثبت نمیشود. حتی اشخاصی که محتوای ناب تولید میکنند، وقتی اقبال مردم را نبینند، بهمرور جذب محتواهای سطحی میشوند و به دلالی محتواهای زرد رو میآورند. ممکن است ادامهٔ این وضعیت: تولیدنکردن محتوا و بسندهکرد

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 23:44

دوستم برای معرفی محصولات گیاهی فلان کارخانه جلسهای ترتیب داده بود. قرار بود اگر صلاح دانستم، زیرمجموعهاش شوم و نمایندگی بگیرم. او سفارش کرده بود حتماً تشریف ببرم؛ چون همه هستند. منظورش را از همه نفهمیدم! بیست دقیقه دیرتر به جلسه رسیدم. وارد اتاق که شدم اعضای هیئت رئیسهٔ باشگاهمان را دیدم. این اعضا، برای جلسههای باشگاه یکیدرمیان پیدایشان میشد... همانجا جلسهٔ هیئتمدیرهٔ باشگاه را برگزار کردم! دوستم به روایت من محمدباقر قنبری نصرآبادی ۲۰:۴۷ ۵آذر۱۳۹۶

برچسب: مسئولیت,مسئولیت, نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 23:44

- عزیزم لباس قشنگی پوشیدی! - سیاه پوشیدم... - خب؟! - خب عرفان ببین حتی در شیرینی زندگی هم تفاهم نداریم! - عزیزم منظورت را بگو؟ - هیچی، میخواستم بگویم حتی شیرینیِ زندگیمان با هم فرق دارد. - منظور لطفاً؟! - یعنی شیرینی زندگی تو شکلات تلخ ۹۰ درصد است و شیرینیِ من همان ۱۰ درصد باقیمانده! - خب این یعنی...؟ محمدباقر قنبری نصرآبادی ۱۳:۰۰ ۶آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 23:44

طراحان، مهندسان، دستاندرکاران و سازندگان سنگهای توالت، بد نیست قدری اندازهٔ سوراخِ چاه را تنگتر بگیرید تا اگر موبایلی از جیب رها شد، در این گلوگاه گیر کند و مجبور نباشیم دستمان را تا آرنج فرو کنیم! جدی، هر چقدر دوستانِ ما در کارخانههای موبایلسا

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 5:53

دوستم دانشجوی دکتریِ جامعهشناسی در دانشگاه تهران است. میگوید زمانی که بلایی فراگیر میشود یا حادثهای همهٔ مردم را درگیر میکند، یافتنِ مقصر و انداختن تقصیرها به گردن او، بیخودترین اقدامِ ممکن میشود. بهخصوص که مقصرتراشی هم، معمول باشد. این سخن،

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 5:53

هر وقت به هر موضوعی برخوردید، اگر حوصله داشتید، تقسیمبندیاش کنید. حتی اگر براساس ساختههای ذهن شما باشد و اصلاً علمی نباشد. خودِ من بیشتر، موضوعاتی را تقسیمبندی میکنم که دغدغهام باشد یا زیاد به چشمم بیاید. برای مثال جوک یا طنز را میتوان اینگونه

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 5:53

- مامان کجا داریم میرویم؟!

- پیشِ بابا دخترم!

- آخه لباسهایم...

- آنجایی که میرویم نیازی به لباس نیست!


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۰۲:۵۳

۲آذر۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 5:53

قرار بود با تکنولوژی پیشرفت کنم. قرار بود من سوار تکنولوژی بشوم؛ نه آن سوار من. حالا که خوب سواریام را دادهام، دیگر از من سواری نمیخواهد. محض اطلاع، دارد زمین و زمینیها را ترک میکند. خیلی وقت است بنا به طبیعتش در ماه و مریخ سیر میکند. همین رو

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 1:54

تا میتوانی دربارهٔ موضوعاتی که میخواهی بنویسی فکر کن؛ اما اینگونه ۱. بهجای نجاتدادنِ دنیا، بار کوچکی از روی دوش این دنیا بردار. موضوعِ کلی یا مبهم خود را خرد و شفاف کن؛ برای مثال اگر از دین میخواهی بنویسی، مخلوطی از تقوا، معاد، امامت و ولای

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 1:54

به دخترعموی پنجسالهام گفتم: های که من در عروسی پدرومادرت بودم و تو نبودی! باورش نمیشد تا اینکه عکس کوچکیهای خودم را نشانش دادم، آنهم در اتاقی که بعدها اتاقش شده بود و ما را راه نمیداد. برایش زبان هم درآوردم. اصلاً حواسم نبود که بزرگ و کوچک فا

برچسب: نویسنده: کیانوش فلاح تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 1:54

صفحه بندی